تبليغاتX
دلنوشته های یک پـسر تــرکمن

دلنوشته های یک پـسر تــرکمن

عشق من ملیحه

بی تـــو....

 

مرا تنها مگذار!
 
بي تو آسمان زيبا نيست
 
و راه رفتن ابرها به راه رفتن مردگاني مي ماند كه از خوابي دير برخاسته اند.
 
بي تو كتابها بسته مي مانند و قلمها ناي نوشتن ندارند.
 
بي تو هيچ جاده اي به طرف افقهاي روشن نمي رود
 
بی تو هيچ جنگلي به فكرسبز شدن وباليدن نمي افتد
 
بی تو هيچ پرنده اي بالهايش رابراي پرواز آرايش نمي كند.
 
 
مرا تنها مگذار!
 
نمي خواهم دراتاقي كه از بوي خورشيدتهي است نفس بكشم.
 
نمي خواهم درمحاصره ديوارها و پرده هاباشم.
 
نمي خواهم شكل ستاره ها راازيادببرم.
 
بي تو لبخندمفهوم ندارد وزندگي يك معماي حل ناشدني است.
 
بي تو زمين يك توپ سرگردان است و دلم يك تكه يخ است .
 
بي توشعرهاي شرقي من بي معناست
 
بی تو گلهايي را كه در باغچه كاشته ام رنگ وبويي ندارند.
 
 
مرا تنها مگذار!
 
من نميتوانم اين همه كوه و صخره و آهن رابر شانه هاي نحيفم حمل كنم
 
من طاقت روبرو شدن باامواج بلنددريا وآرامش سپيداقيانوس راندارم
 بي تو خواب بدمزه و تلخ است ومن هزاران سال است كه پلك بر هم نگذاشته ام
 
بی توهزاران سال است كه آغوشم را به روي كسي نگشوده ام
 
بی توهزاران سال است كه آوازنخوانده ام.
 
و بي تو پنجره ها خالي ازمنظره اند وسينه ها خالي از شور و شوق
 
 
مرا تنها مگذار!
 
من نمی توانم ثانیه های سرد وساکت را به طرف فردا هل بده
 
و روی نزدیکترین درخت قلبم را به یادگار حک کنم
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 4:13  توسط دانیال تنها  | 

دلم برات تنــــــگ شــده....

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 21:58  توسط دانیال تنها  | 

افسوس عمر گذشتـــه...

 

 افسوس واسه عمر گذشته

                             و واسه بغضی که تو گلوم نشسته افسوس....

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 2:20  توسط دانیال تنها  | 

شراب عشقت

دستهایت را بسویم باز کن

  حقیقت وجودت را برایم معنا کن  دستهایت را بسویم باز کن

  حقیقت وجودت را برایم معنا کن

  اجازه بده از شراب عشقت بنوشم

  مستم کن و از تنهایی دورم  کن

  تنهای تنهایم.....

  سکوت آزار دهنده ای توی وجودمِ

  تنهاترین من

  تنهای تنهایم.....

  دستهای خالی مرا بگیر

  مهربانترین من

  تنهاترینم من

  با لبخندهایت سکوتم را بشکن

  با دستهایت از تنهایی دورم کن

  با چشم هایت مرا با زندگی آشتی بده

  تنهای تنهایم.....

  با من بمان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 13:52  توسط دانیال تنها  | 

اگه با دیدن من غم تو دلت جا می گیره

اگه با دیدن من غم تو دلت جا می گیره ، می میرم که تا ابد قلب تو آروم بگیره ، اگه با بودن من باغ تو ویرونه می شه ، می میرم اما می دونم دل بی تو دیوونه می شه .

  سرنوشت ننوشت اگر نوشت بد نوشت اما اینو بدون سرنوشت رو نمی شه از سر نوشت 

    میگن واسه عشق باید دنیا رو داد تو که دنیای منی باید چیکار کنم؟  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 20:39  توسط دانیال تنها  | 

گل آفتاب گردون

غروب شد گل آفتابگردون تو آسمون دنبال خورشید میگشت یه ستاره بهش چشمک

زد اماگل سرش رو انداخت پایین میدونی چرا؟

چون گل ها هیچ وقت خیانت نمیکنند.

گریه هایم بیصداست   تنهاییم بی انتهاست 

ردپایه اشکهایم را بگیر                                   تا بدانی خانه ی عاشق کجاست

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 20:36  توسط دانیال تنها  | 

از زبان ساده یه من

من عاشق فصل پاییز و زمستونم چون وقتی بارون میاد دوست دارم با یک دوست راه برم قدم بزنم حرف بزنم یک دوست که از ته دل دوست داشته باشمش  یک دوست که ارزش بیشتر از جان داشته باشه تا بتونم جونم رو فداش کنم

هر منتظرتم تو که بی وفایی ولی  من سر قولم هستم همیشه دوست دارم این رو هم میدونم تو هم سر قولت هستی یعنی امیدوارم که باشی کاش میتونستی این جمله ها رو بخونی 

                                                    دوست دارم عشق همیشگی من

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 20:3  توسط دانیال تنها  | 

بـــــــــــــــهار زنــــــــــــدگی

 

به اوج دل نشاندمت به رهگذار زندگی

زمانه گر خــــــزان شود تـویی بــــــــهار زنــدگی

به پـــــاکی دلــــت قــــــــسم که دل ز تـــــــو نمی کشم

که تــــــــــکیه گاه من تـــــــــویی در این بـــــــــــــــهار زنــــــــــــدگی

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 22:9  توسط دانیال تنها  | 

هیچ دعایی نیست که مستجاب نشود...

 

خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد :

او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد.

او می گوید نه وچیز بهتری به تو می دهد.

او می گوید صبر کن و بهترین را به تو می دهد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 20:27  توسط دانیال تنها  | 

وقتی...

 

وقتی که گریه کردیم گفتن بچه ای

وقتی خندیدیم گفتن دیوونه ای

وقتی جدی بودیم گفتن مغروری

وقتی شوخی کردیم گفتن سنگین باش

وقتی سنگین بودیم گفتن افسرده ای

وقتی حرف زدیم گفتن پر حرفی

و وقتی ساکت شدیم گفتن: عاشقی!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 20:25  توسط دانیال تنها  | 

دوســـت دارم......

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 0:19  توسط دانیال تنها  | 

در کنارم باش

با تو الفبای عشق را آموختم

                 ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم

                 به تو و کلبه عشقمان بالیدم

تو همه گمشده ام شدی

حال که اینچنین شیفته توام باش تا در کنارت آرامش بیابم

ملیحه با همه وجودم دوست دارم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 0:16  توسط دانیال تنها  | 

نوای دل...

 

به کجا میروی ای عشق؟

به کجا؟

صدای قلب مرا بشنو

و به سویم بیا

که همانا ساز دلم با نوای قلبت یکیست

و این دل تا ابد برای تو میسازد

و برای تو میسوزد

به سویم بیا ...

که این ساز شکسته خوش نوایی دارد

عشقم تا آخر عمرم باهاتم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 0:14  توسط دانیال تنها  | 

چه ســـخـت بـــود درد عـــــشــقـی که کشــــــیدم...

 

گفتم نرو پرپر میشم گفتی: میخوام رها باشم گفتم: آخه عاشق شدم گفتی:میخوام

تنها باشم گفتم: دلم گفتی: بسوز گفتی: یه عمری باز هنوز گفتم: پس عمرم چی

میشه گفتی: هدر شد شب و روز گفتم: آخه داغون میشم گفتی: به من خوش

میگذره گفتم: بیا چشمام تویی گفتی: آخر کی میخره گفتم: منو جنس میبینی

گفتی: آره بی قیمتی گفتم: یه روز کسی بودم با من نکن بی حرمتی گفتم: صدام

میمیره باز گفتی: با درد بسوز بساز گفتم : حالا که پیر شدم گفتی: که از تو سیر

شدم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 12:23  توسط دانیال تنها  | 

باید بــــــــــرم ...

گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
***
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
***
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچه‌اي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
***
بمون واسه خونه‌اي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 12:19  توسط دانیال تنها  | 

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.com

اشك در چشمان من طوفان غم دارد

ولي خنده برلب ميزنم تا كس نداند درد من

تورا جز سختي راهت غمي نيست

درون كوله بارت ماتمي نيست

بدان دوري زتودرد كمي نيست

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 12:18  توسط دانیال تنها  | 

بی تـــو

 

بی تـــو این چشمه سار شب آرام، چشم گرینده ی اهوان است.
بی تـــو این دشت سرشار، دوزخ جاودان است.
بی تـــو مهتاب تنها ی دشتم
بی تـــو خورشید سرد غروبم
بی تـــو بی نام و بی سرگذشتم
بی تـــو خاکسترم
بی تـــو ای دوست
بی تـــو این خانه تاریک و تنهاست
بی تـــو خفته بر لب سخنهاست!
بی تـــو خاکسترم
بی تـــو ای دوست!

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 5:16  توسط دانیال تنها  | 

به راستی عــــــــشــــــق چیســـــــت؟؟؟

 

ازگل پرسیدن عشق چیست؟گفت پرپر شدن

از زمین پرسیدن عشق چیست؟گفت لرزیدن

از اسمون پرسیدن عشق چیست؟گفت باریدن

از انسان پرسیدن عشق چیست؟ناگهان ندایی از درونش گفت جدایی

اگر ادمی زندگی را دوست داشت در آغاز تولد نمی نگریست

لحظات را طی کردیم تا بهخوشبختی رسیدیم اما وقتی رسیدیم فهمیدیم خوشبختی همان لحظات بود

هر چیز دنیا شنیدنش بزرگتر از رسیدن به ان است و هر چیز از اخرت دیدن و رسیدن به ان بزرگتر شنیدن آن است

اگر میدانستی که چقدردوستت دارم سکوت رافراموش نمی کردی

تمامیه ذرات وجودت عشق رافریاد میزد

اگر میدانستی که چقدردوستت دارم  چشمهایم را میشستی

و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی

اگر میدانستی که چقدردوستت دارم  نگاهت را تا ابد بر من می دوختی

تا من بر سکوت نگاه تو

رازهایه یک عشقه زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم

ای کاش می دانستی

اگر میدانستی که چقدردوستت دارم همه چیز را فدایم میکردی

همه چیزها که یه عمر بخاطرش رنج کشیدی

اگر میدانستی که چقدردوستت دارم

همه آن چیزها که در بندت کشیدی رها میکردی

غرورت را.....قلبت را......حرفت را

اگر میدانستی که چقدردوستت دارم

دوستم می داشتی

همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد

کاش میدانستی که چقدردوستت دارم

و مرااز این عذاب رها میکردی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 5:13  توسط دانیال تنها  | 

عـــــــــــــکــــــس

Click to view full size image

Click to view full size image

بقیه عکس ها در ادامه مطلب... نظر یادتون نره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 1:21  توسط دانیال تنها  | 

حسرت دیدار

در حسرت دیدار تو آواره ترینم.....



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 1:9  توسط دانیال تنها  |