من با کوله باری از امید مسیر عشق رو طی کردم ولی افسوس:
چون نی مینالم از داغ جدایی
دریغا ای نسیم آشنایی
چنان گشتم غبار آلود غربت
که ندانم خود بودم کجایی
نوشته شده توسط دانیال عاشق در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 ساعت 0:11 موضوع | لینک ثابت
آيا شما کسي رو ميشناسين که عاشق باشه و عاقلم باشه ؟ من که سراغ
ندارم...چون واقعا منافات دارن با هم عشق ديوانگي مياره.عاشق عاقل عاشق
نيست .
نوشته شده توسط دانیال عاشق در چهارشنبه ششم شهریور 1387 ساعت 4:27 موضوع | لینک ثابت
همه لرزش دست و دلم از آن بود
که عشق پناهی گردد
پروازی نه گريزگاهی گردد
آی عشق آی عشق چهره ی آبی ات پيدا نيست.
و خنکای مرهمی بر شعله زخمی نه شور شعله بر سرمای درون
آی عشق آی عشق چهره ی سرخ ات پيدا نيست.
آی عشق آی عشق رنگ آشنای چهره ات پيدا نيست....
نوشته شده توسط دانیال عاشق در سه شنبه پنجم شهریور 1387 ساعت 4:24 موضوع | لینک ثابت
من پذیرفتم شکست خویش را
پندهای قلب دور اندیش را
من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است
گرچه تو تنهاتر از من می روی
آرزو دارم ولی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی بر خورد های سرد را
نوشته شده توسط دانیال عاشق در جمعه یکم شهریور 1387 ساعت 14:11 موضوع | لینک ثابت
غم دوری تو عشقم...
هر چی غصه ست به سر من اومده
تو که رفتی بعد تو غم اومده
تو که رفتی همه چی تموم شده
خنده این روزا برام حروم شده
تو که رفتی طاقتم سر اومده
اشک چشمام از غمت کم اومده
تو که رفتی همه چی تموم شده
خنده این روزا برام حروم شده
تو که رفتی واسه من دنیا غریبه به خدا
تو که رفتی زندگیم دیگه تمومه به خدا
دیگه من طاقت ندارم نمی تونم بمونم
این روزا از بهت غربت نصفه جونم به خدا
خیاله از تو گذشتن واسه من اره محاله
محاله بی تو بمونم بودنم بی تو عذابه
نوشته شده توسط دانیال عاشق در جمعه یکم شهریور 1387 ساعت 0:57 موضوع | لینک ثابت
چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟
چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟
اما افسوس ... هيچ كس نبود
هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره .
اري با تو هستم . ..
با تويي كه از كنارم گذشتي...
و حتي يك بار هم نپرسيدي
چرا چشم هايت هميشه باراني است!!!؟؟؟
نوشته شده توسط دانیال عاشق در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 ساعت 4:14 موضوع | لینک ثابت
عشق واقعی چگونه ستایشت کنم
در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگذار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا طلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران پرواز میکنم
پس بدان دوستت دارم
گرچه پایان راه را نمیدانم .
نوشته شده توسط دانیال عاشق در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 ساعت 4:12 موضوع | لینک ثابت
چی بگم از کجا بگم ؟ دردمو با کیا بگم؟
بهتره که دم نزنم حرفی از عشقم نزنم
از عشقی که گم شد و رفت
عاشق مردم شد و رفت.
****
من اگه کسی رو داشتم دیگه در به درنبودم
با غم و غربت و اندوه دیگه همسفر نبودم
اگه زخم نخورده بودم تو رو باور نمی کردم
توی این حسار پر درد با غمت سر نمی کردم
کولی شب زده بودم پشت گریه صدات کردم
از پس آینۀ اشک تا همیشه نگات کردم
درد عشق اقمار مرگ مسلخ پائیز و برگه
قصّۀ عشق و حقیقت قصّۀ گل و تگرگه
نوشته شده توسط دانیال عاشق در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 21:52 موضوع | لینک ثابت
پسر به دختر گفت: اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري
هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم.دختر لبخندي زد و گفت
ممنونم
تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به
قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني كه من
هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا كني..ولي
اين بود اون حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي...شايد من ديگه
هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد...
چشمانش را باز كرد..دكتر بالاي سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقي
افتاده؟دكتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد
استراحت كنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد. بازش كرد و
درون آن چنين نوشته شده بود:
سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم
ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري
كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت
موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)
دختر نميتوانست باور كند..اون اين كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر
داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره هاي اشك روي صورتش جاري شد..و
به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نكردم...
نوشته شده توسط دانیال عاشق در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 7:41 موضوع | لینک ثابت
مگه بهت نگفته بودم بی تو* روزگار من تیره و تاره
حالا روزگار من بعد سفر کردن تو طناب داره
نوشته شده توسط دانیال عاشق در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 7:32 موضوع | لینک ثابت
آه...
ای خسته ترین قطره باران
چگونه خصلت باران شدن
را اموخته ای
که امید تو از جریان
نمی افتد
و با کدام فضیلت صنوبران
همتراز شد ه ای
که شعر دوری تو از زبان نمی افتد؟

اگر دیدی نگاهی خسته دارم
و حس کردی که خیلی بی قرارم
بدان تو با عبور از کوچه دل
در اوردی دمار از روزگارم
نوشته شده توسط دانیال عاشق در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 7:27 موضوع | لینک ثابت
مگه بهت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تاره
حالا روزگار من بعد سفر کردن تو طناب داره
نوشته شده توسط دانیال عاشق در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 3:48 موضوع | لینک ثابت
چرا وقتی من میسوزم تو آب میشی؟
شمع در جواب میگه :
مگه میشه کسی که تو قلبمه بسوزه و من اشک نریزم
نوشته شده توسط دانیال عاشق در پنجشنبه ششم تیر 1387 ساعت 0:38 موضوع | لینک ثابت
بوسه مگر چیست فشار دو لب
آنکه گناه نیست چه روز و چه شب
بوسه یعنی ُ وصل شیرین دو لب
بوسه یعنی عشق در اعماق شب
بوسه یعنی مستی از مشروب عشق
بوسه یعنی آتش و گرمای تب
بوسه یعنی لذت از دلدادگی
لذت از شب ُ لذت از دیوانگی
بوسه یعنی حس خوب طعم عشق
طعم شیرینی به رنگ سادگی
بوسه یعنی ُ آغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه آتش می زند بر جسم و جان
بوسه بر می دارد این شرم از میان
بوسه یعنی شادی و شور و نشاط
بوسه یعنی عشق خالی از گناه
بوسه یعنی قلب تو از آن من
بوسه یعنی تو همیشه مال من
نوشته شده توسط دانیال عاشق در پنجشنبه ششم تیر 1387 ساعت 0:32 موضوع | لینک ثابت
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخستین تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
نوشته شده توسط دانیال عاشق در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 0:43 موضوع | لینک ثابت
هر که را عشق نباشد نتوان زنده شمرد تماشایی تو هستی دیدنت را دوست دارم پس از تو رنگ گلها هم فریب است پس از تو روزگارم بی فروغ است که می گوید پس از تو زنده هستم نی هرکه می گوید دروغ است ای ستاره بی تو تاریکم* بی تو من به انتها نزدیکم *
نگاه با همه بیگانه ات را دوست دارم
نوشته شده توسط دانیال عاشق در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 ساعت 19:18 موضوع | لینک ثابت
از بس که غم تو قصه در گوشم کرد
غمهای زمانه را فراموشم کرد
یک سینه سخن به درگهت آوردم
چشم های سخنگوی تو خاموشم کرد.
نوشته شده توسط دانیال عاشق در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 ساعت 18:59 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

نام:دانیال
شهرت :آواره
شغل:گدای محبت
جرم:به دنیا امدن
اتهام:سکوت
خوراکم:اشک
نورم:شمع
کوله بارم:حسرت
دلم:خون
وطنم:غربت
یارم:تنهایی
قلبم:شکسته
چشمانم:گریان
(هرکس که تو را از من بگیره
شب تب کنه و روز بمیره).......
فهرست اصلی
دوستان دانیال عاشق
هانا دختری در مزرعه
وبلاگ دیگر من(_*دانیال موبایل *_)
کافه عشق
دل شیشه ای
متین بلاگ
پسر جوان
شب *بی ستاره.*.*.*
دختر تنها**
ترفند های کامپیوتر...
منصور ایراتین
دانلودستان مینوس
کارت پستال*
بیلی کوه
سایت اطلاع رسانی گنبد(اخبار)
خاطرات ترک *خورده *(مرضیه)*
ترکمن صحرا...
ترکمن- قیز*
هاتیجا...
...تک دانلود...
پارسی موزیک
دانلود موزیک
دل نوشته های ساچلی...
دانلود کلیپ ،عکس بازیگران و.....
دانلود اهنگ های جدید(وبلاک دیگر من)
یک پسر خوب
ترانه خوان عشق
مرگ سکوت
یک عشق،یک دروغ(ماتینا)
*ماندانای *عزیز*
(تقدیم به تمام عاشقان )
پایگاه اطلاع رسانی شهرستان آقلا
وبلاگ پسران گنبدي
کم کم درخت می شوم
نخبگان کمیش دپه
گروه راهنمایی تحصیلی استان گلستان
دانلودستان و وب سایت دخترانه پسرانه
جرقه خنده
طراح قالب وبلاگ
کلیپ تصویری موبایل
آرمین موزیک
نوشته های پیشین
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
طراح قالب